زمانا

رفیق!دلتنگ که شدی پیش من بیا...کمی غصه هست…باهم میخوریم…!

امام علی به مالک اشتر:

ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی .

موضوعات مرتبط: احادیث

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 16:6 توسط زمانا|

۱۱. از طریق اسماء و صفات خداوند او را بخوبی بشناس.


۱۲. به آنچه دیگران را اندرز می دهی خود پیشتر عمل کن.


۱۳. سخن به اندازه بگو.


۱۴. حق دیگران را به خوبی ادا کن.


۱۵. راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار.


۱۶. به هنگام سختی دوست را آزمایش کن.


۱۷. با سود و زیان دوست را امتحان کن.


۱۸. با بدان و جاهلان همنشینی مکن.


۱۹. با اندیشمندان و عالمان همراه باش

.
۲۰. در کسب و کار نیک جدّی باش.

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 0:56 توسط زمانا|

به یاد داشته باش:
میزان انسانیت یک فرد
از نحوه برخورد او با دیگرانی که برای وی هیچ کاری نکرده اند، مشخص می شود . . .

 

 

برای جماعتی که گوشهایش را گرفته
فریاد تو
شبیه شِکلک در آوردن است . . .

 

 

قهــــــر که می کـــنـیـد
مـــراقــب فاصلــه ها باشــید
بعــضـــــــی هــــــــا
هــمــــین حــــــوالی
مـــنتظر جـــای خالی برای نشستن می گردند . . .

 

 

در باره ی ثروتمند شدن فکر کن:
وقت طلاست, سلامتی ثروت است و عشق,گنج...

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 0:44 توسط زمانا|

عمری چكش برداشتم و بر سر میخی كه روی سنگ بود كوبیدم. اكنون می فهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ.
فرانتس كافكا


جایی كه اعتماد نیست، سخن بیهوده است.
فرانتس كافكا

 

در جدال با دنیا، یار دنیا باش.
 فرانتس كافكا

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 0:27 توسط زمانا|

 

از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!

دکتر شریعتی.

در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم

و میدانم که هست..

( دکتر علی شریعتی )

روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد.

( شریعتی )

در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است!

( دکتر شریعتی )

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!  گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!  گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!! 

< شریعتی >

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.

( دکتر علی شریعتی )


مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی. ( شریعتی )

خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام، خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

(دکتر علی شریعتی)

بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه.

 دکتر شریعتی.

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 0:15 توسط زمانا|

فرق بزرگیست بین کسی که تنها مانده است 

وکسی که تنهایی راانتخاب کرده است (مارکز)

هرروزصبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود كه میداند باید از شیرتندتر بدود وگرنه طعمه او میشود و شیری كه میداند باید از آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگی خواهد مرد

.مهم نیست شیر باشی یا آهو.

مهم اینست كه با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن كنی!

نلسون ماندلا

دکتر علی شریعتی:

همه بشرند اما فقط بعضی ها انسـان اند ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 14:50 توسط زمانا|

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد ...
بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !
در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!
یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!!
"

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 16:50 توسط زمانا|


۱. فرزندم هیچ کس و هیچ چیز را با خداوند شریک مکن. 


۲. با پدر و مادرت بهترین رفتار را داشته باش.


۳. بدان که هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ماند.


۴. نماز را آنگونه که شایسته است بپادار.


۵. اندرز و نصیحت دیگران را فراموش مکن.


۶. از بدان انتظار مردانگی و نیکی نداشته باش. 


۷. از مردم روی مگردان و با آنها بی اعتنا مباش.


۸. با غرور و تکبر با دیگران رفتار مکن.


۹. در مقابل پیش آمدها شکیبا باش.


۱۰. بر سر دیگران فریاد مکش و آرام سخن بگو.

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 13:56 توسط زمانا|

در یک روز زیبای بهاری به ییلاق رفته بودیم در آنجا مردی را دیدیم که آهسته با خرش به ما نزدیک می شد . هنگامی که مرد به ما رسید دیدیم خرش یک گوش ندارد . شگفت زده شدیم و به او گفتیم چرا خر شما یک گوش دارد ؟

مرد روستایی با قاطعیت گفت : خرم حرف گوش نمی کرد یک گوشش را بریدم تا آدم شود .

دهانمان از تعجب دقایقی باز مانده بود وقتی به خود آمدیم مرد خر سوار از ما دور شده بود . چه زیبا حکیم ارد بزرگ فرموده است : درنده خویی برخی از آدمیان ، بسیار ترسناکتر از جانوران است . 


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 1:31 توسط زمانا|

 

هر كس مطابق افكار خودش دیگری

را قضاوت می كند .

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

مردم هرچه بكارند همان را درو خواهند كرد .

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

چه می شود كرد ؟ سرنوشت پر زورتر از من است .

 

 

قصه فقط یك راه فرار برای آرزوهای ناكام است

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

انسان به نحوی با حیوانات رفتار می كند كه زندگی

بر آنها دشوار تر از مرگ است.

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

انسانها زندگانی را پیوسته دشوار نموده ، گمان می كنند

به خوشبختی خواهند رسید .

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 13:27 توسط زمانا|


چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

 اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

 معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در جمعه سوم مرداد 1393ساعت 1:6 توسط زمانا|

فـرانـک اسـلـیـد (آل پـاچـیـنـو) :تـوي زنـدگـيـم هـر وقـت بـه دوراهـي

رسـيـدم،بـدون اسـتـثــنـا مـي دونـسـتـم راه درسـت كـدومـه،ولـي

هـمـيـشـه راه اشـتـبـاهـو انـتـخـاب كـردم،مـيـدونـيـد چـرا؟

چـون راه درسـت لـعـنـتـي هـمـيـشـه سـخـت تـر بـود!!

 

fsdhjkm,;.'[pix,./.L:'?.,mnm

 

من عاشق اون دیالوگ پدر ژپتو ام که میگه:

"پینو کیو!چوبی بمان,آدمها سنگی اند!

دنیایشان قشنگ نیست!"

 

5556hgghfggfngvgnhvcncgh;kl;oihkjjgfggsedj

 

از صدای گذر عمر چنان میفهمی

تندتر از آب روان عمر گران میگذرد

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

آرزویم این است

انقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست

 

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 14:50 توسط زمانا|

مردی سعی داشت تا بره مورد علاقه‌اش را داخل خانه ببرد. مرد بره را از پشت هل می‌داد ولی بره پاهایش را محکم به زمین فشار می‌داد و حرکت نمی‌کرد. خدمتکار منزل وقتی این وضع را دید، نزدیک رفت و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت، بره شروع به مکیدن انگشتش کرد. خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد! مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی آموخت. فهمید که برای تأثیر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته‌های آنها را درک کرد.

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 1:42 توسط زمانا|


در یکی از روستـاهای ایتالیـا، پسر بچه شـروری بود که دیگران را با سخنـان زشتش خیلی ناراحت می کرد.
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی، یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.
روز اول، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 16:13 توسط زمانا|

حباب ها قربانی هوای درونشان هستند "دکتر شریعتی"

*

*

*

 

تو چه گفتی سهراب؟

قایقی خواهم ساخت

باکدام عمر دراز؟

نوح اگر کشتی ساخت عمر خود را گذراند

با تبر روز و شبش بر درختان افتاد

سالیان طول کشید

عاقبت اما ساخت …

پس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت

بی خیال قایق …

یا که میگفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد …

این سخن یعنی چه ؟

با شقایق باشی… زندگی خواهی کرد ؟

ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است …

پس اگر میگفتی تا شقایق هست حسرتی باید خورد جمله زیباتر میشد

تو ببخشم سهراب که اگر در شعرت نکته ای آوردم انتقادی کردم …

بخدا دلگیرم از تمام دنیا …

از خیال و رویا …

بخدا دلگیرم …

 

موضوعات مرتبط: زماتا


برچسبها: زمانا
نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 3:38 توسط زمانا|

هر که کار زشت دیگران را بر ملا کند خوار می گردد و هر که آنرا بپوشاند خدایش می آمرزد.

امام رضا (ع)

موضوعات مرتبط: احادیث

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 16:57 توسط زمانا|

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

موضوعات مرتبط: نوشته های قابی

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 1:45 توسط زمانا|

 امام علي (ع) فرمود :
 اختلاف فكر را ريشه كن مي سازد.
zamanaaa.blogfa.com

امام علي (ع) فرمود :
در دروغگو بودن كافي است كه شخص هر چه ميشنود نقل نمايد.

zamanaaa.blogfa.com


امام علي (ع) فرمود :
بد گويي پشت سر ديگران آخرين كوشش ناتوان است.

موضوعات مرتبط: احادیث


برچسبها: احادیث
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 1:3 توسط زمانا|

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی‌رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟

موضوعات مرتبط: نوشته های زیبا

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 0:17 توسط زمانا|

مشکل اینجاست که ما ...از هر کِرمی انتظار پروانه شدن داریم...!

 

 

برای پرش های بلند گاهی لازم است چند قدم به عقب رویم ...

 

                   

 

منشا اشتباهات ندانستن نیست

بلکه تقلید و اعتقاد کورکورانه است . . .

 

 

آینده ای بساز ، که گذشته ات جلویش زانو بزند...

 

               

 

بهترین انسان کسى است که در حق همه نیکى کند...

 

3335232655569876425

 

اگه می خواهی مثل عقاب پرواز کنی،

با بوقلمون ها زندگی نکن...!

 

zamanaaa.blogfa.com

 

برای خانه ی همسایه ات هم ، چراغی آرزو کن قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد…

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 1:56 توسط زمانا|

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

زمانا

موضوعات مرتبط: نوشته های قابی

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 1:8 توسط زمانا|

بودا به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»
بودا به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده.»
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: «حالا كف بزن.»
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند.»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.  بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.»

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت 1:31 توسط زمانا|

هر ردپای آهویی را که دیدی دنبال نکن

 

این روزها زیادند گرگ هایی که با کفش آهو راه میروند !

 

ljkjyufteed32ollp-+999+89** 

وقتی دیدی کسی مثل نوک پرگار همه جوره پات وایساده

 

دورش نزن ، دورش بگرد !

 

ljkjyufteed32ollp-+999+89** 

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما

 

 بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 1:27 توسط زمانا|

 قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود

(پونگ)

 ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.

 (ادگار‌ آلن‌پو)
 

لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد.

(بودا)
 

انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد.

(آنتوان چخوف)

برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت.

 (دالایی لاما)

 تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.

(گراهام بل)

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 23:59 توسط زمانا|

پسری دختر زیبایی را دید. شیفته‌اش شد. چند ساعتی با هم در خیابان قدم می‌زدند که یک دفعه یک بنز گران‌قیمت جلوی پایشان ترمز کرد. دختر به پسر گفت: «خوش گذشت ولی نمی‌توانم همیشه پیاده راه بروم. بای!»
نشست تو ماشین. راننده به دختر گفت: «خانم ببخشید، من راننده این آقا هستم. لطفا پیاده شوید!»

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 1:16 توسط زمانا|

موضوعات مرتبط: نوشته های قابی

نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 13:33 توسط زمانا|

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»
زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. 
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 1:11 توسط زمانا|

انسان غاری است که ارواحِ هزار موجود را بر شیار های کهنه روحِ خود آویزان کرده است .

..............................................

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم

................................................

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

(حسین پناهی )

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 23:26 توسط زمانا|


دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است
.


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 1:16 توسط زمانا|

نیا باران،زمین جای قشنگی نیست...

من از اهل زمینم ،خوب میدانم

که گل در عقد زنبور است ،

ولی سودای بلبل دارد و

پروانه را هم دوست میدارد

موضوعات مرتبط: زماتا


برچسبها: زمانا
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 0:21 توسط زمانا|



      قالب ساز آنلاین