زمانا

رفیق!دلتنگ که شدی پیش من بیا...کمی غصه هست…باهم میخوریم…!

فـرانـک اسـلـیـد (آل پـاچـیـنـو) :تـوي زنـدگـيـم هـر وقـت بـه دوراهـي

رسـيـدم،بـدون اسـتـثــنـا مـي دونـسـتـم راه درسـت كـدومـه،ولـي

هـمـيـشـه راه اشـتـبـاهـو انـتـخـاب كـردم،مـيـدونـيـد چـرا؟

چـون راه درسـت لـعـنـتـي هـمـيـشـه سـخـت تـر بـود!!

 

fsdhjkm,;.'[pix,./.L:'?.,mnm

 

من عاشق اون دیالوگ پدر ژپتو ام که میگه:

"پینو کیو!چوبی بمان,آدمها سنگی اند!

دنیایشان قشنگ نیست!"

 

5556hgghfggfngvgnhvcncgh;kl;oihkjjgfggsedj

 

از صدای گذر عمر چنان میفهمی

تندتر از آب روان عمر گران میگذرد

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

آرزویم این است

انقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست

 

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 14:50 توسط زمانا|

مردی سعی داشت تا بره مورد علاقه‌اش را داخل خانه ببرد. مرد بره را از پشت هل می‌داد ولی بره پاهایش را محکم به زمین فشار می‌داد و حرکت نمی‌کرد. خدمتکار منزل وقتی این وضع را دید، نزدیک رفت و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت، بره شروع به مکیدن انگشتش کرد. خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد! مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی آموخت. فهمید که برای تأثیر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته‌های آنها را درک کرد.

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 1:42 توسط زمانا|


در یکی از روستـاهای ایتالیـا، پسر بچه شـروری بود که دیگران را با سخنـان زشتش خیلی ناراحت می کرد.
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی، یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.
روز اول، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 16:13 توسط زمانا|

حباب ها قربانی هوای درونشان هستند "دکتر شریعتی"

*

*

*

 

تو چه گفتی سهراب؟

قایقی خواهم ساخت

باکدام عمر دراز؟

نوح اگر کشتی ساخت عمر خود را گذراند

با تبر روز و شبش بر درختان افتاد

سالیان طول کشید

عاقبت اما ساخت …

پس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت

بی خیال قایق …

یا که میگفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد …

این سخن یعنی چه ؟

با شقایق باشی… زندگی خواهی کرد ؟

ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است …

پس اگر میگفتی تا شقایق هست حسرتی باید خورد جمله زیباتر میشد

تو ببخشم سهراب که اگر در شعرت نکته ای آوردم انتقادی کردم …

بخدا دلگیرم از تمام دنیا …

از خیال و رویا …

بخدا دلگیرم …

 

موضوعات مرتبط: زماتا


برچسبها: زمانا
نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 3:38 توسط زمانا|

هر که کار زشت دیگران را بر ملا کند خوار می گردد و هر که آنرا بپوشاند خدایش می آمرزد.

امام رضا (ع)

موضوعات مرتبط: احادیث

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 16:57 توسط زمانا|

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

موضوعات مرتبط: نوشته های قابی

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 1:45 توسط زمانا|

 امام علي (ع) فرمود :
 اختلاف فكر را ريشه كن مي سازد.
zamanaaa.blogfa.com

امام علي (ع) فرمود :
در دروغگو بودن كافي است كه شخص هر چه ميشنود نقل نمايد.

zamanaaa.blogfa.com


امام علي (ع) فرمود :
بد گويي پشت سر ديگران آخرين كوشش ناتوان است.

موضوعات مرتبط: احادیث


برچسبها: احادیث
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 1:3 توسط زمانا|

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی‌رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟

موضوعات مرتبط: نوشته های زیبا

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 0:17 توسط زمانا|

مشکل اینجاست که ما ...از هر کِرمی انتظار پروانه شدن داریم...!

 

 

برای پرش های بلند گاهی لازم است چند قدم به عقب رویم ...

 

                   

 

منشا اشتباهات ندانستن نیست

بلکه تقلید و اعتقاد کورکورانه است . . .

 

 

آینده ای بساز ، که گذشته ات جلویش زانو بزند...

 

               

 

بهترین انسان کسى است که در حق همه نیکى کند...

 

3335232655569876425

 

اگه می خواهی مثل عقاب پرواز کنی،

با بوقلمون ها زندگی نکن...!

 

zamanaaa.blogfa.com

 

برای خانه ی همسایه ات هم ، چراغی آرزو کن قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد…

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 1:56 توسط زمانا|

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

http://www.zamanaaa.blogfa.com/

.

زمانا

موضوعات مرتبط: نوشته های قابی

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 1:8 توسط زمانا|

بودا به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»
بودا به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده.»
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: «حالا كف بزن.»
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند.»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.  بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.»

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت 1:31 توسط زمانا|

هر ردپای آهویی را که دیدی دنبال نکن

 

این روزها زیادند گرگ هایی که با کفش آهو راه میروند !

 

ljkjyufteed32ollp-+999+89** 

وقتی دیدی کسی مثل نوک پرگار همه جوره پات وایساده

 

دورش نزن ، دورش بگرد !

 

ljkjyufteed32ollp-+999+89** 

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما

 

 بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …

موضوعات مرتبط: زماتا

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 1:27 توسط زمانا|

 قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود

(پونگ)

 ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.

 (ادگار‌ آلن‌پو)
 

لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد.

(بودا)
 

انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد.

(آنتوان چخوف)

برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت.

 (دالایی لاما)

 تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.

(گراهام بل)

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 23:59 توسط زمانا|

پسری دختر زیبایی را دید. شیفته‌اش شد. چند ساعتی با هم در خیابان قدم می‌زدند که یک دفعه یک بنز گران‌قیمت جلوی پایشان ترمز کرد. دختر به پسر گفت: «خوش گذشت ولی نمی‌توانم همیشه پیاده راه بروم. بای!»
نشست تو ماشین. راننده به دختر گفت: «خانم ببخشید، من راننده این آقا هستم. لطفا پیاده شوید!»

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 1:16 توسط زمانا|

موضوعات مرتبط: نوشته های قابی

نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 13:33 توسط زمانا|

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»
زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. 
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

موضوعات مرتبط: داستانهای کوتاه

نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 1:11 توسط زمانا|

انسان غاری است که ارواحِ هزار موجود را بر شیار های کهنه روحِ خود آویزان کرده است .

..............................................

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم

................................................

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

(حسین پناهی )

موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 23:26 توسط زمانا|


دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است
.


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 1:16 توسط زمانا|

نیا باران،زمین جای قشنگی نیست...

من از اهل زمینم ،خوب میدانم

که گل در عقد زنبور است ،

ولی سودای بلبل دارد و

پروانه را هم دوست میدارد

موضوعات مرتبط: زماتا


برچسبها: زمانا
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 0:21 توسط زمانا|

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد

شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او  اظهار داشته  بود  که  هنگام  خرید  یک بسته صابون  متوجه شده بود که  آن قوطی خالی است.

بلافاصله  با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد  کارخانه  این مشکل  بررسی ،  و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی  و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید  .  

مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند:....  پایش ( مونیتورینگ )  خط بسته بندی با اشعه ایکس . بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهیز گردید.

سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند  تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.  

نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ،  مشکلی مشابه  نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا  یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد :  

تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط  بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!! 


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 1:39 توسط زمانا|

 

قال رسول الله – صلى الله علیه وآله -:
28- نوم على علم خیر من صلاة على جهل ؛
خواب با علم بهتر از نماز با جهل است .

(نهج الفصاحه ، م ۳۱۴۰، ص ۶۳۳)

n/stip[/.,mnbvcxzaq

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
20- أَعلَمُ النّاسِ مَن جَمَعَ عِلمَ النّاسِ إِلى عِلمِهِ؛
داناترین مردم کسى است که دانش دیگران را به دانش خود بیفزاید.
کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۲۸۷۳۱

n/stip[/.,mnbvcxzaq 

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

1- السُّؤالُ نِصفُ العِلم .
پرسش نیمى از دانش است .
کنزالعمّال : ح۲۹۲۶۰

موضوعات مرتبط: احادیث

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 14:58 توسط زمانا|

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

السُّؤالُ نِصفُ العِلم .

پرسش نیمى از دانش است .
کنزالعمّال : ۲۹۲۶۰

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :
 العِلمُ خَزائنُ ومَفاتِیحُهُ السُّؤالُ ، فَاسألُوا رَحِمَکُمُ اللّه‏ُ فإنّهُ یُؤجَرُ أربَعةٌ : السائلُ ، والمُتَکلِّمُ ، والمُستَمِعُ ، والُمحِبُّ لَهُم؛

دانش گنجینه‏ هایى اسـت و کـلـیدهاى آن پرسش است ؛ پس ، خدایتان رحمت کند ، بپرسید ، که با این کار چهار نفر اجر مى‏ یابند : پرسشگر ، پاسخگو ، شنونده و دوستدار آنان .

تحف العقول : ۴۱ منتخب میزان الحکمة : ۲۶۰

 جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :
 طالِبُ العِلمِ طالِبُ الرَّحمَةِ ،طالِبُ العِلمِ رُکنُ الإسلامِ ، ویُعطى أجرَهُ مَعَ النَّبِیّینَ ؛

جویاى دانش ، جویاى رحمت است . جوینده دانش رکن اسلام است و پاداشش با پیامبران داده مى‏شود.
کنز العمّال : ۲۸۷۲۹ منتخب میزان الحکمة : ۳۹۸

موضوعات مرتبط: احادیث


برچسبها: احادیث
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 1:26 توسط زمانا|

چه خوب می شد اگر 

 اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و

عشق را با هوس و 

حقیقت را با واقعیت و

  حلال را با حرام و

 دنیا را با عقبی و

 رحمان را با شیطان 


jhhgjteyi'l9[0kjhi64gyvcz gxhb k.k;

همیشه یادمان باشد که

زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست

و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود  

موضوعات مرتبط: زماتا


برچسبها: زمانا
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 15:33 توسط زمانا|

تجربه نشان داده تاثیر جمله

"این مکان مجهز به دوربین مدار بسته میباشد"

خیلی بیشتر از جمله

"عالم محضر خداست ، درمحضر خدا معصیت

نکنید"

است.

موضوعات مرتبط: زماتا


برچسبها: زمانا
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 1:14 توسط زمانا|

دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 


برچسبها: سخنان بزرگان
نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 1:24 توسط زمانا|

سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد .در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .آنها داشتند در این باره صحبت می کردند که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند . 
نفر اول گفت :....
  « من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام . اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم. 
می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم . چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام . کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .» 

نفر دوم می گوید : « من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام . 
اولین کاری که می کنم اینست که می روم سراغ پدر و مادرم و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم . در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم . در این چند روز باقی مانده می خواهم نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم . و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .» 

نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند و اندیشید و سپس گفت : 
« من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام . من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم .

برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 2:35 توسط زمانا|

تردیدها به ما خیانت می کنند تا به آنچه لیاقتش را داریم نرسیم .

شکسپیر

mnnbcvbvnm,.k/l;hnjhbfvsczx

به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد.

شیلون

/,lmjklmbhvcgs;'/>Kmydvccv

بهترین چاره غضب ، به تاخیر انداختن آن است.

سلیکا 


برچسبها: سخنان بزرگان
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 0:28 توسط زمانا|

خداوندا، به عوام ما علم ، به علمای ما مسئولیت، به مومنان ما روشن اندیشی وبه روشنفکران ما دین، به متعصبین ما فهم ، به مردان ما شرف و به زنان ما شعور وبه پیران ما آگاهی و به جوانان ما هدف، وبه اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده، به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به مبلغین ما حقیقت و به دین داران ما دین و به نویسندگان ما درک و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به نا امیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما جسارت و به مردگان ما حیات و به راکدان ما تکان وبه کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد وبه حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به همه مردم خود آگاهی و به ملت ما شایستگی نجات وعزت ببخش....خدایا عقیده مرا از عقده ام مصون بدار، رشد علم و آگاهی مرا از فضیلت احساس و اشراق محروم نکن، به من کمک کن تا بتوانم شکوه منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکنم. خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن ،به من کمک کن تا هرگز نتوانم کوری را به بهانه آرامش تحمل کنم ، ای خدای بزرگ، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در سختی،رفتن بی همراه ؛ کار بی پاداش ؛ فداکاری درسکوت ؛ مذهب بی عوام؛ عظمت بی نام ؛ خدمت بی نان؛دین منهای قدرت،ایمان بی ریا؛ خوبی بی نمود؛ گستاخی بی خامی ؛ قناعت بی غرور؛عشق بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت ؛ ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند؛ عطا کن . خدایا،به من زیستنی ببخشا که در لحظه مرگ، بر بی ثمری اش حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم . بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری .

دکتر علی شریعتی


برچسبها: سخنان بزرگان
نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:19 توسط زمانا|

شخــــصیت هــــــر کس را با

تــــــــــــرازوی اخلاقــــش وزن کنید

 

  asdfghjkl;'zxcvbnmpoiuy,.

 

گاهی برای محبت کردن، لازم نیست “چیزی بدهی”….

کافی است ” گوش بدهی”…


برچسبها: زمانا
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:44 توسط زمانا|

رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !


برچسبها: داستانهای کوتاه
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:0 توسط زمانا|



      قالب ساز آنلاین